باده ی دل

باده ی دل

مرا به خیر شما امید نیست شر مرسانید
باده ی دل

باده ی دل

مرا به خیر شما امید نیست شر مرسانید

چرا یک نفر خودکامه می شود!؟

چرا یک نفر که می خواهد خوب باشد به این نتیجه می رسد که خودکامه باشد یا بد باشد یا به فکر خودش باشد!؟

به نظرم ریشه ش در چیزهایی هست که نمی خواهی در روانت ببینی مثلا تو مذهبی بودی و معلم مدرسه نبوده یا برعکس و معلم با تحقیر و زور خواسته حرفش را به تو بقبولاند و بهت برچسب زده است و بدتر آسیب زده است و تو نمی خواهی قبول کنی آن برچسب را و آسیب را ولی در گوشه ی روانت باقی می ماند خشمش از برچسب، خشم از معلم، خشم از امثال معلم و در شرایطی خودش را نشان می دهد چون تو سرکوبش کردی یعنی فشارش داده ای در ناخودآگاهت که نبینی اش و جلوی چشمت نباشد و تو می خواهی خوب باشی و خوب عمل کنی ولی کار به جایی میرسد که آن گروه دوباره و چندباره بهت بدی می کنند و تو دست آخر مغلوب خشمت میشوی و عوض می شوی!؟

این ها را از بررسی روان خودم بهش رسیدم شاید دیگران طور دیگری باشند و این اصلا به نظرم به ذات افراد بستگی ندارد شاید هر کسی جای اون شخص بود یعنی خودم و این اتفاقات برایش افتاده بود همین طور واکنش نشان میداد!؟