چرا یک نفر که می خواهد خوب باشد به این نتیجه می رسد که خودکامه باشد یا بد باشد یا به فکر خودش باشد!؟
به نظرم ریشه ش در چیزهایی هست که نمی خواهی در روانت ببینی مثلا تو مذهبی بودی و معلم مدرسه نبوده یا برعکس و معلم با تحقیر و زور خواسته حرفش را به تو بقبولاند و بهت برچسب زده است و بدتر آسیب زده است و تو نمی خواهی قبول کنی آن برچسب را و آسیب را ولی در گوشه ی روانت باقی می ماند خشمش از برچسب، خشم از معلم، خشم از امثال معلم و در شرایطی خودش را نشان می دهد چون تو سرکوبش کردی یعنی فشارش داده ای در ناخودآگاهت که نبینی اش و جلوی چشمت نباشد و تو می خواهی خوب باشی و خوب عمل کنی ولی کار به جایی میرسد که آن گروه دوباره و چندباره بهت بدی می کنند و تو دست آخر مغلوب خشمت میشوی و عوض می شوی!؟
این ها را از بررسی روان خودم بهش رسیدم شاید دیگران طور دیگری باشند و این اصلا به نظرم به ذات افراد بستگی ندارد شاید هر کسی جای اون شخص بود یعنی خودم و این اتفاقات برایش افتاده بود همین طور واکنش نشان میداد!؟