باده ی دل

باده ی دل

مرا به خیر شما امید نیست شر مرسانید
باده ی دل

باده ی دل

مرا به خیر شما امید نیست شر مرسانید

عوض شدن!؟

آدم گاهی این قدر اتفاقات بد برایش می افتد و خودش خطا می کند که فکر می کند باید جور دیگری زندگی کند و این مدل زندگی که از اول عمر انتخاب کرده است یا دیگران به او تحمیل کرده اند درست نیست و باعث می شود آدم درد و رنج بکشد بنابراین می رود و رویه ی دیگری را انتخاب می کند و پیش می گیرد البته شاید گاهی این کار درستی باشد ولی گاهی هم بیشتر خودت را در باتلاق می اندازی چون چیزی که باعث شده است این تصمیم را بگیری خشم و ناراحتیت است!؟

بیاییم منصف باشیم شاید ما آن قدرها هم که فکر می کردیم خوب نبودیم و در جاهایی که حق را به خودمان داده ایم کاملا محق نبودیم، در جاهایی که دیگران را تقصیرکار خوانده ایم خودمان هم بخشی از تقصیر را به عهده داشته ایم، لازم است از این تفکر که صفر و صدی خارج شویم می دانم ما ناخودآگاه این طور فکر می کنیم ولی ریشه ی خیلی از اشتباهات و خطاهای ما همین تفکر است مطلق اندیشی به بن بست می خورد اینکه فکر کنیم این راه مطلقا درست است یا مطلقا نادرست است فکر اشتباهیست، هر راهی یک سری باورهایش درست است یک سری اش هم آدم ها بهش اضافه کردند و غلط است، خودمان باید هوشیار و بیدار باشیم و تشخیص دهیم چی درست است و چی غلط!؟ تازه چیزی که برای من درست است برای دیگری می تواند نادرست باشد و به درد او نخورد و برعکس، چرا فکر می کنیم ما باید همه را یک دست کنیم و همه از یک رویه پیروی کنند آدم ها با هم فرق دارند حتی دو تا دوقلو همسان با هم فرق دارند و واکنش های متفاوت می دهند دیدم که میگم!؟

یک چیزی که لازم است به یاد داشته باشیم این است که تا اینجا که آمدی حیف است بزنی زیر همه چیز و بروی یک جور دیگر بشوی البته الان بهتر می دانی چی درست است چی نادرست است و کجاها و چه جوری به ما دروغ گفتند و گولمان زدند خوب دیگر گول نمی خوری ولی آخر چون یه عده به وسیله ی یک چیزهایی که فکر می کردیم درست است گولمان زدند دلیل نمی شود به همه چیز پشت کنیم و عوض شویم، اگر این کار را بکنی داری به خودت خیانت می کنی، آن ها که طوریشون نمی شود دارند باز هم مردم را گول می زنند!؟

من باز دارم آن کار را تکرار می کنم!

من باز دارم اشتباهم را تکرار می کنم!

باز دارم می گذارم و می روم!

باز دارم تولید نفرت می کنم!

باز دارم از آینده می ترسم!

باز دارم تمام کارهایی که زندگیم را بهم ریخت تکرار می کنم!

باز دارم زندگی یکی دیگر را بهم می ریزم!

باز دارم برای خودم دین درست می کنم!

چرا نمی توانم مثل بقیه ی مردم باشم؟!

چرا نمی توانم اعتماد کنم؟!

چرا به همه چیز یه جور دیگر واکنش می دهم؟!

نمی دانم واقعا نمی دانم!؟

من از اولش عادی نبودم!؟

مرا ببخش که تنهایت گذاشتم!؟

ولی راه دیگری به ذهنم نمی رسد!؟

اصلا تو بگو چه کار کنم؟!

من را از اول از آدم ها ایزوله کردند!؟

من خودم فرار می کردم می رفتم سراغ بچه ها!؟

آن ها هم حسابی دخلم را می آوردند!؟ نمی دانم چرا!؟

از هر کسی که بگی خورده ام!؟

و اصلا هم نمی توانم کاری کنم که بازدارندگی ایجاد کنم!؟

خودت هم کم بلا ملا سرم نیاوردی!؟

تازه هنوز دوری!؟

بهم حق بده ازت بترسم!؟

من برای نجات خودم راهی جز گریز ندارم!؟

بعد می گویند مدیون هستی!؟

بابا آن ها بلا سرم درآوردند من مدیون هستم؟!

من چه کار می کردم وایمیستادم می گفتم بفرما بزنید!؟

آدم ها به آدم آسیب می زنند بعد هنوز طلبکارم هستند!؟

جالب است!؟

قرار بود این نامه ای عاشقانه باشد!؟

اما نمی دانم چی شد!؟

تو بگو من چه کار کنم!؟

هر چی تو راضی باشی منم راضیم!؟

هر چند دیگر عاشق نیستم!؟

و نمی دانم تو چقدر عاشقی!؟

ولی نمی خواهم در دلت کینه و نفرت بکارم!؟

خوب باش و خوب بمان!؟

ریا

ما ایرانیا البته بیشتر قشر مذهبی دچار یه بیماری هستیم آن هم ریاست، دوست داریم خودمان را پاک و درستکار و عاقل و ... نشان دهیم!؟

این می تواند دلایل گوناگون داشته باشد مثل حب نفس یا قضاوت شدن یا جلب نظر دیگران و آبروداری یا .....

ولی این کار بزرگترین ستم به خود است چون دنیا بسیج می شود که چهره ای که از خودت به دروغ ساخته ای را خراب کند اصلا شاید به دروغ هم نباشد بلکه خودت فکر می کنی کارت خیلی درست است ولی دنیا بهت ثابت می کند که عددی نیستی!؟

اگر تظاهر هم بکنی که اوضاع خیلی خراب تر می شود جوری که کاملا آبرویت می رود!؟

پس بهتره خاک باشی نه آن را هم فقط ادایش را دربیاوری واقعا اعتقاد داشته باشی!؟

بدبختی گاهی بد نیست بزرگترین لطف خداست چون اگر خوشبخت باشی خدا را فراموش می کنی و آلوده به گناه می شوی!؟

انسان همیشه فراموشکار است و قدردان نعمت های پرودگارش نیست!؟ یک چنین آیه ای را در قرآن خوانده ام!؟

آدم شاید اولش این چیزها را در قرآن بخواند بهش بر بخورد ولی از عمد این طور آورده شده است که کبر و غرور آدمی را بشکند و هر کس غرورش را بیشتر دوست دارد برود دنبال کارش!؟

یک اصل مهم

آدم هر چقدر هم خوب باشد لازم است یادش باشد خطاکار است چون اگر فکر کنی از خطا مبرایی دچار عجب و غرور می شوی!؟

آدم همیشه نادان و غافل است منتها این نادانی و غافلی مراتب دارد گاهی کم است و پوشیده و گاهی زیاد است و واضح!؟

خطاکاری هم همین طور است گاهی سر تا پایت را گرفته و گاهی یک گوشه ی قلب و ذهنت است که اگر مواظب کم نباشی کم کم بزرگ می شود و رشد می کند و تمام وجودت را می گیرد!؟

این ها را فکر کنم نوجوان بودم از علامه جعفری شنیدم یادش گرامی و روحشان شاد!؟

یک چیزی هم خودم اضافه می کنم هر وقت خواستی تو سر کسی بزنی اول دو تا تو سر خودت بزن، دیگر به کار بقیه کار نداری!؟ البته فکر کنم اینم ایشان گفته باشند!؟

جلوی ضرر رو از هر جا بگیری منفعته!

شاید ما تا الان خیلی کارهای اشتباه کرده باشیم حتی گناه کرده باشیم اما جلوی ضرر رو از هر جا بگیری منفعته، می تونیم از این به بعد جور دیگه ای زندگی کنیم، می تونیم خودمون رو ببخشیم و گذشته رو فراموش کنیم و به خدا بازگردیم، خدا که از خداشه، میگن خدا مشتاق و منتظر بندگانش هست منتها خودمون این قدر کار بدی کردیم که رومون نمیشه تو روی خدا نگاه کنیم البته میگن این ناامیدی هم شیطان به دل آدم میندازه وگرنه خدا این طور نیست ولی ما نمی دونم چرا شیطان بهمون غالبه، یعنی بیشتر به حرف شیطان می کنیم با شیطان درونمون بیشتر دوستیم این هم مصیبتیست که ما بهش دچاریم!؟ دیگه چی بگم!؟ روان خودمون رو نمی تونیم از شیطان پاک کنیم بعد می خوایم دنیا رو از شیطان پاک کنیم!؟ طنز ماجرا اینجاست!؟